مولف ناشناخته

248

تاريخ شاهى ( فارسى )

قصه وقايع سال ششصد و هفتاد و پنج و از آن جمله كشته شدن مباركشاه نكودرى است . درين زمستان سلطان مظفر الدين با حشم برقرار معهود متوجه ولايت جيرفت گشت و در بشمودان رودبار - مخيم منصور ساخت . در اوايل ربيع ، آوازه افتاد كه فوجى از لشكر نكودر به غرم تاختن - روى به سرحد ولايت كرمان نهاده‌اند . سلطان مظفر الدين ، امير تايسى 101 پسر فولاد ملك - كه تمر ملك است ، و به فيروز جنگى شهرت دارد - با جمعى از حشم تراكمه به دفع ايشان بر صوب ولايت اربعه روان گردانيد - با ساز و سلاحى تمام و آيينى و ترتيب با نظام . چون ملك با لشكر به شق 103 بم رسيد ، معلوم گشت كه سوارى چند گزيده از لشكر نكودر و اميرزاده اربراد و استخوان ( ؟ ) جغتاى مباركشاه [ 483 ] نام بر ولايت سرحد و حوالى نرماشير زدند و تاختنى كرد و مبالغى چهارپاى راند و زن و بچهء مردم اسير گرفت و با سيستان مراجعت نمود . تمر ملك - از آنجا كه پردلى و لاورى او باشد - گفت ، بيت : يكى داستان زد برين بر پلنگ * كه با شير جنگ‌آورش خاست جنگ به نام ار بريزى ز من گفت خون * به از زندگانى به ننگ اندرون چو كاهل شود مرد هنگام كار * از آن پس نيابد چنان روزگار چو مردم بدارد نهاد پلنگ * زمانه نگردد برو تار و تنگ